تبليغاتX
راه........و بی راه

راه........و بی راه

 

 

وقتي

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره

 
وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويی

 

وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه


وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت

 
يه کلبه ساخته


وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توی

 عکسش بهت لبخند ميزنه

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 11:0 توسط رکسانا |


 

 

 

 

 

مرده اي كه پيژامه به تن داشت

 

در يك سايت خبري اينترنتي خواندم:10ژوئن2004مرده اي پيدا كردند كه پيژامه به تن داشت.

تا اينجايش اشكالي نداشت بيشتر مردمي كه پيژامه به تن مي ميرند يا

الف}در خواب مرده اند بركتي است

ب}با خانواده شان يا در تخت بيمارستان بوده اند.مرگ ناگهان نرسيده همه شان

فرصتي داشته اند تا به قول مانوئل بانديرا با (ناخواسته) كنار بيايند.

خبر ادامه دارد:زمان مرگ در اتاقش بوده.پس فرضيه ي بيمارستان خط مي خورد.

فقط احتمال دارد كه در خواب و بدون رنج مرده باشد بدون انكه بداند روز بعد را نخواهد ديد.

 

اما احتمال ديگري هم هست:قتل.

كسي كه توكيو را بشناسد مي داند اين شهر عظيم همزمان يكي از امن ترين شهرهاي

دنيا هم هست. يادم است يك بار پيش از سفر به روستاي ژاپن به همراه ويراستارها

و ناشرم بيرون رفتيم تا غذا بخوريم. تمام چمدان هاي ما صندق عقب ماشين پيدا بود.

فوري گفتم خيلي خطرناك است و مطمئنم كسي از انجا مي گذرد وچمدان ها را

مي بيند ولباسها و مدارك و مهم چيز ما را مي دزدد.ناشرم خنديد وگفت نگران نباشم

چرا كه تا به حال در تمام عمرش چنين چيزي نديده(در واقع هيچ اتفاقي هم براي

چمدان هاي ما نيفتاد هر چند در تمام مدت شام نگران بودم).

برگرديم به داستان مرگ پيژامه:اثري از جدال يا خشونت يا چيز مشابهي نبوده.

يك افسر پليس شهري در مصابحه اي در روزنامه اعلام كرده بود كه مطمئن است

او به علت حمله ي ناگهاني قبلي مرده است.پس فرضيه ي قتل هم كنار مي رود.

جسد را كارگران يك شركت ساختماني پيدا كرده بودند در طبقه ي دوم يك

ساختماني كه قرار بود به زودي خراب كنند.همه چيز حكايت از ان مي كرد كه فرد

در گذشته در پيژامه نتوانسته در توكيو كه يكي از پرجمعيت ترين و گران ترين شهر هاي دنياست.

 جايي براي زندگي پيدا كند و خيلي ساده تصميم گرفته جايي مقيم شود كه مجبور نشود اجاره بدهد. و بعد رسيدم به بخش غم انگيز داستان:مرده ي ما فقط اسكلتي در پيژامه بود كنارش روزنامه اي باز بود كه تاريخ 20 فوريه ي سال 1984 را نشان مي داد.روي ميزي در كنارش تقويم هم همان روز را نشان مي داد.

در واقع بيست سال مي شد كه اين جنازه انجا بود.وهيچ كس متوجه غيبت او نشده بود.مرد را كارمند سابق همان شركت ساختماني سازنده ي اين مجتمع شناسايي كردند.اوايل دهه ي 1980 به انجا نقل مكان كرده بود كمي بعد از جدا شدن از همسرش.روزي كه ان روزنامه را مي خواند كمي بيشتر از پنجاه سال داشته وناگهان اين دنيا را ترك كرده.

همسر سابقش هر گز دنبالش نگشت.به شركت محل كارش سرزده بودند وفهميده كه شركت درست بعد از تكميل ساختمان اعلام ورشكستگي كرده است چرا كه هيچ كس

هيچ كدام از اپارتمان ها را نخريده بود و به خاطر همين متوجه نشده بودند كه مرد سر كار روزانه اش حاظر نشده است. دنبال دوست هايش گشتند .گمان مي كردند

علت غيبتش اين است كه نمي توانسته بدهي هايش را به دوستانش بپردازد وناپديد

شده است. خبر به اين ختم مي شد كه بقاياي در گذشته را به همسر سابقش تحويل دادند.وقتي مطلب را تمام كردم در فكر اين جمله ي اخر ماندم. همسر سابقش هنوز زنده بود اما باز در طول بيست سال گذشته هرگز دنبا شوهرش نگشته بود.چه فكري ازسرش مي گذشت؟كه مرد ديگر او را دوست نداشته؟كه تصميم گرفته براي هميشه از زندگي اوخارج شود ؟كه با زن ديگري اشنا شده و بدون گذاشتن اثري از خود ناپديد شده؟كه زندگي همين است و وقتي مراحل قانوني طلاق تمام شد ديكر هيچ معنايي ندارد كه رابطه اي را كه قانونا تمام شده ادامه بدهند؟فكر ميكرد چه معنايي دارد سرنوشت كسي را بداند كه بخش عمرش را با او گذرانده؟بعد به مرد درگذشته در پيژامه فكر ميكردم به تنهايي مطلق وجهنمي اش.در بيست سالي كه او بدون گذاشتن اثري ناپديد شده بود هيچ كس در تمام اين دنيا به او توجهي نداشت.نتيجه ميگيريم كه بدتر از گرسنگي بدتر از تشنگي بدتر از بيكاري رنج عشق نوميدي شكست و ناكامي اين احساس است كه هيچ كس مطلقا هيچ در اين دنيا به ما علاقه اي

ندارد. بيايد حالا در سكوت دعايي بكنيم براي اين مرد وسپاسگزار باشيم كه وادارمان كرد به اهميت دوستانمان فكر كنيم.

 

دوستان گلم نظر یادتون نره.....................

 

 

 عمريه ساكت و غمگين توي تنهايي نشستم

 بغض سرد و بي صدامو تو چشاي تو شكستم

 طعم تلخ گريه ها مو كسي اينجا نميدونه

  چه غريبه توي دنيا لحظه هاي عاشقونه

  

 به هواي چشم خيسم ديگه ابري نمي باره

 

 تو شباي خالي من نميخنده يه ستاره

 

 تو شباي خالي من نميخنده يه ستاره

 

جاده ي از تو گذشتن پيش رومه تا هميشه 

 

تو نموندي تا ببيني آخر قصه چي ميشه

 

سايه اي خسته تر از شب و تو با پاي پياده

 

 آخر قصه همينه من و تنهايي و جاده 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Love ImagesLove GlittersLove Images

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:14 توسط رکسانا |


داستان مداد

پسرك پدر بزرگش را تماشا كرد كه نامه اي مي نوشت.بالاخره پرسيد:(ما جراي كارهاي خودمان را مي نويسيد؟ در باره ي من مينويسيد؟)

پدر بزرگ از نوشتن دست كشيد لبخند زد و به نوه اش گفت:(درست است درباره ي تو مي نويسم.

. اما مهم تر از نوشته هايم مدادي است كه با ان مي نويسم.مي خواهم وقتي بزرگ شدي مثل اين مداد بشوي.)

پسرك با تعجب به مداد نگاه كرد وچيز خاصي در ان نديد:(اما اين هم مثل بقيه ي مدادهايي است كه ديده ام!)

بستگي دارد چطور به ان نگاه كني.در اين مداد پنج خاصيت است اگر به دستشان بياوري تمام عمرت با دنيا به ارامش مي رسي.

(خاصيت اول:مي تواني كارهاي بزرگ كني اما نبايد هرگز فراموش كني كه دستي وجود دارد كه هر حركت تو را هدايت مي كند.اسم اين دست خداست او هميشه بايد تو را در مسير اراده اش حركت دهد.

(صفت دوم:گاهي بايد از انچه مي نويسي دست بكشي و از مدادتراش استفاده كني.

اين باعث مي شود مداد كمي رنج بكشد.اما اخر كار نوكش تيز مي شود.پس بدان كه بايد رنج هايي را تحمل كني چرت كه اين رنج باعث مي شود انسان بهتري شوي.

(صفت سوم:مداد هميشه اجازه مي دهد براي پاك كردن يك اشتباه از پاك كن استفاده كنيم.بدان كه تصحيح يك كار خطا كار بدي نيست در واقع براي اينكه خودت را در مسير درست نگه داري مهم است.

(صفت چهارم:چوب يا شكل خارجي مداد مهم نيست زغالي اهميت دارد كه داخل چوب است.پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است.

(و سر انجام پنجمين خاصيت مداد:هميشه اثري از خود به جا مي گذارد.بدان هر كاري در زندگي ات مي كني ردي به جا مي گذاري وسعي كن نسبت به هر كاري مي كني هشيار باشي و بداني چه مي كني.)

Love ImagesLove ImagesLove Images

دوستای گلم مرسی از این که لطف کردیدو از وبلاگ من  دیدن كرديد..!در آخر نظر یادتون نره.

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:8 توسط رکسانا |


من رکسانا هستم و 20 سالمه ......................!!

امیدوارم که از این وبم هم خوشتون اومده باشه.......!!

از همه دوستای گلم که به وبم سر میزنند ممنونم.


بخش اصلی سایت


HOME

E-Mail
BAHAR20


آرشیو مطالب

هفته سوم مرداد 1387

هفته چهارم اردیبهشت 1387



لینک دوستان

babye
سفير عشق
عشق شيشه اي
بيا تو قلبم (ياسي)
طـــراح قـــالــب
*احساسی ترین نوشته ها*
کد نوحه برای وبلاگ
جاوا اسکریپت
داستان کوتاه عاشقانه
اس ام اس فارسی
free cod music Weblog
منبع کد موزیک برای وبلاگ
قالب های فوق جدید بلاگفا


فالنامه

FreeCod Fall Hafez